X
تبلیغات
رایتل

بخش هشتم: رحمان هاتفی و خیانت به هوشنگ تیزابی

  

بخش هشتم: رحمان هاتفی و خیانت به هوشنگ تیزابی

 

البته کیانوری درباره من طوری حرف زده که گویا ما به تصادف روزی در آلمان غربی به هم برخورده ایم و در همان ابتدای کار چون من نقشه قتل شاه را داشته ام، از یکدیگر فاصله گرفته ایم و من دنبال ادامه کلاه برداری هایم رفته ام که سرانجام نیز به کلاه برداری از حزب و اخراج من منجر شده است و غیره و غیره ...
من از این اظهار نظر وی درباره خودم بی اندازه راضی ام. زیرا عصبیتی که کیانوری نسبت به من نشان می دهد و هر سطر گفتارش از آن انباشته است، به خوبی نشان می دهد که به سهم خود ضربه موثری بر جاه طلبی ها و عوام فریبی هایش زده ام.
من احتمال می دهم هوشنگ را رحمان هاتفی لو داده باشد. رحمان که پس از بازداشت سال 52 متوجه عدم اطمینان و بی اعتنایی هوشنگ به خودش شده بود نسبت به وی کینه داشت. از سوی دیگر رحمان عنصر بسیار جاه طلبی بود. او به خوبی می دانست که از طریق «به سوی حزب» می تواند جای پای محکمی در حزب و در سطح جنبش برای خودش دست و پا کند و پس از این که سر هوشنگ زیر آب رفت بلافاصله و به نظر من، به کمک ساواک، میراث او را در دست گرفت و به حزب نردیک شد. در حالی که او در سازمان دهی اولیه «به سوی حزب» حتی به قدر خردلی نقش نداشت و کسی را نمی شناخت. امیدوارم روزی اسناد ساواک منتشر شود تا عیار این حدس نزدیک به یقین من معلوم شود که هاتفی نوید را با کمک ساواک منتشر می کرد. از نظر ساواک «نوید» می توانست تا عمق نه فقط حزب، بل که تمامی سازمان های سیاسی آن روز نفوذ کند و به عامل موثری برای شناسایی جریان های مخفی رو به گسترش آن روز تبدیل شود. دلیل مشخص من برای این ادعا این است که گروه نوید فاقد یک سازمان توزیع قابل توجه بود. حزب توده هم در سال های 54 و 55 و حتی 56 فاقد ارتباط داخلی لازم برای کمک به توزیع نوید بود. ولی نشریه نوید تقریبا در فاصله چند روز پس از انتشار در تمام استان ها و بیش تر هم در سطح ادارات دولتی دیده می شد. تقریبا هر کس که در آن روزها تابلویی از فعالیت های اجتماعی از خود نشان می داد، به موقع یک نسخه نوید را در اطرافش پیدا می کرد. به نظر من چنین شبکه توزیع منظم و وسیعی آن هم در سطح ادارات دولتی فقط می توانست با کمک سازمان های اطلاعاتی انجام شود. به خصوص وقتی که بدانیم مسئول توزیع در سازان نوید رحمان هاتفی بود و این را هم اضافه کنم که هاتفی با وجود سابقه سیاسی و زندان در روزنامه کیهان مسئولیتی داشت که محال بود در کنترل شدید ساواک نباشد. البته انقلاب ایران اجازه نداد که تمامی طرح هاتفی – ساواک به اجرا درآید. ولی حد اقل این بود که تا اواخر سال 56 هاتفی موفق شده بود از وسط کمیته مرکزی حزب توده ایران سر درآورد. این شک من درباره هاتفی بر زمینه تهی نیست. تردیدی ندارم که او مسئول دستگیری دوم تیزابی بوده. تیزابی در این باره حساسیت ویژه ای داشت. او هرگز بدون دلیل پرنسیب هیچ مبارزی را نمی آلود، ولی درباره هاتفی به چنان یقینی رسیده بود که به کلی با او قطع رابطه کرد. این که هاتفی پستی را اشغال کرده بود که مشابه آن هرگز در اختیار کسی که از نظر ساواک مسئله دار باشد نبوده است، نیز جای تامل بسیار دارد. توجه کنید که هاتفی در انتشار نوید با اسدی و پرتوی همکاری می کرده، وضعیت اسدی نگفته پیداست، در مورد پرتوی هم اینک شک ها از مرز حدس و گمان گذشته است. ممکن نیست هاتفی آن قدر زیرک بوده باشد که در ضلع سالم یک مثلث معیوب قرار گیرد. از سوی دیگر و مهم تر از همه، اصولا تا امروز آشکار نشده است که میراث تیزابی از کدام کانال به هاتفی منتقل شده است.
طبری، پس از دستگیری، که به طور قطع در جریان بسیاری از مسایل پشت پرده در طول بازجویی هایش قرار گرفته بود، درباره جریان نوید و شخص رحمان هاتفی در «کژراهه» اشاراتی دارد، که شنیدنی است.  

«سازمان نوید نفوذ قابل توجهی در تحریریه روزنامه کیهان داشت. رحمان هاتفی یکی از دو نفر رهبران اصلی نوید در کیهان معاون امیر طاهری سردبیر کیهان بود و او در کیهان بر عناصر توده ای که در کیهان کار می کردند، نظارت و رهبری داشت ... حزب توده از طریق عوامل خود در کیهان کوشید با مستمسک قرار دادن چند نفری از عناصر منشعب از چریک های فدایی که مانند صدها و هزاران جوان دیگر در خیابان های تهران حضور داشتند، برای حزب توده نقش و سابقه فعالیت مسلحانه ملی نه به سود انقلاب کسب کند و اعتبار از دست رفته آن را به عنوان یک حزب سازش کار در قبال رژیم شاه پنهان دارد.
قرائنی در دست است که فعالیت نوید در سال اوج گیری انقلاب اسلامی نمی توانست از دید «سیا و ساواک» دور باشد از جمله مسئولیت هاتفی علی رغم روشن بودن مواضع فکری و سوابق سیاسی اش در مقام مهم گردانندگی کیهان. آیا فعالیت چشم گیر نوید نوعی باج دهی از جانب سیا به شوروی برای تسهیل رخنه این ابرقدرت در انقلاب اسلامی نبود؟ از این قبیل سئوالات باز هم می توان مطرح ساخت و پاسخ آن بدون شک بر جمهوری اسلامی پنهان نیست.» (کژراهه، صفحه 296 و 297) 

همه می دانند که دستگیری رحمان هاتفی در ارتباط با یک گروه مائوئیست بود، که تقریبا تمامی آن ها در زندان ضعف نشان دادند. تفکر سیاسی رحمان پیوسته با ضدیت هیستریک با شوروی و حزب توده آغاز می شد. او در زندان و در مراحل نخستین بازجویی دست به خودکشی زد که این عمل، از نظر ساواک، او را به منبع اصلی اطلاعات تبدیل می کرد. اگر کسی گمان می کند که پس از خودکشی، رحمان می توانسته بدون تغییر موضع و بدون تعهد همکاری و با محکومیتی کم تر از یک سال آزاد شود و یکسره به معاونت دکتر سمسار در هیئت تحریریه کیهان برگردد. این کس به طور قطع ساواک را دست کم گرفته و عملکرد سازمان و قدرت آن را به مرور زمان فراموش کرده است. آن چه را که من بر عهده خود می دانستم، گفتم مسلما حقیقت – هر چه هست – دیر یا زود و برای همه روشن خواهد شد.
می توان فرض کرد همان دست هایی که کیانوری را در زمان تسلط شهریاری بر تشکیلات تهران، از مرکز حزب دور و تطهیر کرد با انتشار بدون اشکال نوید جای پای وی را در رهبری جدید محکم و محکم تر نمود تا سرانجام به دبیر اولی او منجر شد. 
 

 

 

مقدمه - سرنوشت یک شاگرد اول، چاپ مقاله جوابیه نورالدین کیانوری


بخش اول: دروغگوی خبیث تمام عیار و قهار


بخش دوم: دروغنامه خاطرات مزدوری نورالدین کیانوری


بخش سوم: کودتای 28 مرداد و حزب توده در خاطرات


بخش چهارم: حزب توده، شعبه ای از ساواک شاه – عباس علی شهریاری


بخش پنجم: جابجایی کیانوری و عباس علی شهریاری


بخش ششم: کیانوری پس از پلنوم چهاردهم


بخش هفتم: هوشنگ تیزابی،به سوی حزب و نوید و رحمان هاتفی


بخش هشتم: رحمان هاتفی و خیانت به هوشنگ تیزابی


بخش نهم: نقشه ترور شاه توسط آقای ناصر پورپیرار


بخش دهم: کودتای کیانوری در درون حزب

 

 

 

 

 

ورود به مقاله اولترا امپریالیسم

 

 

  

وبلاگ شخصی نویسنده : آقای ناصر پورپیرار 

 

دیگر مقالات منتشر شده از همین نویسنده  

  

  گروه اینترنتی ناریا برای عضویت و یا دانلود این مقاله یا دیگر مقالات با فرمت PDF و نیز دانلود سایر فایلها و فیلم های مستند